ای تمام معنای احساس مادرانه و ای کمال عشق عارفانه !
در راز وجودت نمی دانم چه چیزی نهفته است که شور آن به دنیا و زندگی در آن، معنا بخشیده است ...
این روزها را به شوق آمدنت سپری میکنم اما غم مولایم را در فراقت فراموش نمیکنم آنگاه که حیدر کرار ،آن پهلوان میدانهای نبرد، با شنیدن خبر پرکشیدنت چندین بار در راه رسیدن به تو از سنگینی مصیبتت ، بر زمین افتاد...چگونه این دوجمع می شوند :مولا امیر المومنین و زمین خوردن...
اصلا نمی دانم چرا نام تو با بغض برای من عجین شده است که حتی تولدت را با گریه سپری می کنم...
ای کاش آنهمه غربت تو و جگر گوشه هایت را در مدینه ،همان شهر غرباء نمی دیدم ...
به من فرصتی دوباره ببخش تا قطره وجودم را به دریای بیکرانت متصل کنم و غرق شوم...
مرا در این بغض مقدس ذوب کن!!